|
سرمستان
|
||
|
ای عبور ظریف : بال را معنا کن تا پر هوش من از حسادت بسوزد |
نگه مرد مسافر به روي ميز افتاد:
(( چه سيب هاي قشنگي!
حيات نشئه تنهايي است. ))
و ميزبان پرسيد:
قشنگ يعني چه؟
- قشنگ يعني تعبير عاشقانه اشكال
و عشق، تنها عشق
را به گرمي يك سيب مي كند مانوس.
و عشق، تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگي ها برد،
مرا رساند به امكان يك پرنده شدن
- و نوشداروي اندوه؟
- صداي خالص اكسير مي دهد اين نوش.
مسافر
دم غروب، ميان حضور خسته اشيا
نگاه منتظري حجم وقت را مي ديد
و روي ميز، هياهوي چند ميوه نوبر
به سمت مبهم ادراك مرگ جاري بود.
وبوي باغچه را، باد، روي فرش فراغت
نثار حاشيه صاف زندگي ميكرد.
و مثل بادبزن، ذهن، سطح روشن گل را
گرفته بود به دست
و باد ميزد خودرا.
مسافر از اتوبوس
پياده شد:
(( چه آسمان تميزي!))
و امتداد خيابان غربت اورابرد
دمت گرم سهراب!!!
-پسرم چکاره ای
-من تو دانشگاه درس می خونم
-آها . خوب بگو ببینم اگه بخوایم یه هکتار گندوم بکاریم چقدر گندم می خوایم؟
-نه حاجی- من کامپیوتر می خونم.نه کشاورزی
-پس بگو ببینم تو کامپیوترهای DNA BASE فرق مدل آدلمن با مدل لیپتون چیه؟
-چیزه! آخه ! میشه سوال قبلی تون رو جواب بدم
چقدر بده که سی تا دانشجوی مهندسی عاقل و بالغ و روشنفکر همه متهم باشن و
در ضمن همه شونم مظنون به همدیگه!
در حالیکه بیست و نه نفرشون بی گناهن و این بو کار یکیشونه!
bf : هیچ کدوم عزیزم ! من فقط تو رو دوست دارم !!!
روزنامه و شبنامه و اینترنت و ماهواره و .... در مورد
دموکراسی و شایسته سالاری(خدایش تو دهن جا نمیشه!) صحبت میکنن ولی
ملت تو تاکسی و .. در مورد این صحبت می کنن که حکومت شاهنشاهی خیلی بهتره !!
واقعا ایرانی ها خیلی با استعدادن!! نظر شما چیه؟
جام جهانی
_ خوب،... تابلوي ديجيتالي داور، بیست و یک دقيقه وقت تلف شده رو
نشون ميده!... نه، نه... ظاهرا اشتباه کرده و هشت دقیقه وقت تلف شده اعلام مي شه!
خوب،... توي اين فاصله بازيکن شماره ي بيست و یک هم بجاي
بازيکن شماره ي هشت وارد زمين مي شه!
امان از دست اين داورا با اين گيج بازياشون!
وارد يكي از توالت هاي دانشگاه ميشي(به قول مسعود کانادا)
بدجوری گرفتت!
درو پشت سرت قفل مي كني،
يک آن، توجهت به نوشته اي پشت در جلب ميشه:
اينجا ديگه آخر خطه. بايد بكشي پايين!
اينجوري نيگام نكنين.شمام اگه بودين، همين كارو مي كردين!
سوالات:
سوال اول: کشتی تایتانیک را به گونه ای طراحی کنید که در برخورد با صخره ی یخی نشکند.
سوال دوم: جک دقیقا در چه روزی مرد؟!
سوال سوم: جک چی کار کرد؟!
سوال چهار: آیا می توان در عرض یکی دو روز مخ یک نفر را تا این حد تیلیت کرد؟!
سوال پنجم: آیا خوش بحال جک شد؟!!!
سوال ششم: نقاشی جک چطور بود؟
سوال هفتم: در مورد کیت چه می دانید؟!
پاسخ نامه:
سوال اول: نمی دانم!
سوال دوم: دقیقا در روزی ک کشتی شکست!
سوال سوم: بگیدد چیکار نکرد؟!
سوال چهارم: البته که می توان!
سوال پنجم: بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!
سوال ششم: عالی بود.
سوال هفتم: کیت چیز خیلی خوبی(ببخشید) بانوی خیلس محترمی بود!
_ مي گم... عجب آب و هوايي داره اين فروردين و اردیبهشت ماه!
_ آره، خيلي هوای خوبیه اون موقع، دقت کردي؟...
_ درجه ي سانتي گراد و اینا رو که نمي گم!
_ منظورت پس چیه؟
_ منظورم اينه که از هر ده نفر دور و برم، حداقل
هفتاشون متولد دي ماه و بهمن ماهن!!!
اين سخن از کيست؟
"باایجاد تفرحات سالم از آلوده شدن جوانان به مواد مخدر جلوگیری کنیم."
1- رهبر حزب راست
2- رهبر حزب چپ
3- رهبر حزب سمت راست و رهبر حزب سمت چپ
4- روابط عمومي شرکت سازمان پارکها و فضای سبز!
_ تصميم گرفتم، امسال، هر طوري که شده، تو مسابقات قهرماني شطرنج جهان،
گري کاسپاروف رو شکست بدم!
_ ايشالا، ... حالا اين قرصت رو بخور!...تو بايد يخورده استراحت کني!
_ پسرم جواب بده. آیا خدا اسراف کاران را دوست می دارد؟ چرا؟
_ خانوم اجازه،خدا اسراف کاران را دوست ن دارد، زیرا
اسـراف از گناهان خفن است و خـدا کـارهای ای تیریی را
دوست ندارد! درست گفتیم خانوم؟
_ وای آقا، این کیفاتون چقدر قشنگه! یه دونه بهم بدین لطفا.
_ قشنگ که هست، ولی جسارته خانوم، این پالون خره!
_ وا... پس اینو بدین لطفا.
_ سلیقه تون خوبه ها!... خواهرم این خورجین موتوره!
آمار بازديد کننده هاي وبلاگم خیلی پايين اومده...
فايده اي نداره، مثل اينکه بايد سکسي نويسي رو شروع کنم !
دختري هستم بيست و دو ساله با علاقه ي شديدي به...
_ ازش خوشم نمياد، نمي دونم چه جوري ردش کنم بره؟
_ خوب تحويلش نگير
_ چه جوري؟
_ مثلا وسط صحبتش بپر بگو من يه کاري دارم بايد همين الان
برم و از اين حرفا...
_ فکر خوبيه ها...
_ آره خلاصه، توي اينجور موارد بايد...
_ ببين من يه کاري دارم بايد همين الان برم! خدافظ...!
فکر کنم رفت حال اون يارو رو بگيره!
كلاغ پدر: قار، قور، قار، قار....
كلاغ مادر: قار، قور ، قار...
گربه ي بیچاره: عجيبه، چرا اينا انقدر داد و فرياد مي كنن؟ بابا، من فقط بچه شونو خوردم!!!
ما هم رفتیم شمسی پور تهران
_ بابا واسه چي خانومه رو سوار کردي؟
_ مي خواستم بهش کمک کنم پسرم! بابات دوست داره به همه کمک کنه آخه!
_ پس چرا بهش گفتي عزيزم؟
_ !!!... محبت هميشه خوبه پسرم ! اون درخته رو!
_ چرا پس شماره تلفن دادي بهش؟
_ خوب بايد بتونه زنگ بزنه ازمن تشکر کنه ، نه؟! اون آقاهه رو نيگا چه جوري
راه ميره!
_ پس چرا بهش گفتي اگه خانومم گوشي رو ورداشت قطع کن؟
_ !!!... عزيزم بابات که دوست نداره همه در جريان کارهای خوبش قرار بگيرن که! اگه گفتي
هزار پا چند تا پا داره؟!
_ خوب چرا لپشو کشيدي؟
_ ... اِ ... چيزه ... غلط کردم بابا!
_ خيلي برام جالبه...
_ چي؟
_ اينكه ديدن پشت صحنه ي يه فيلم
جذاب تره تا نتيجه ش كه خود فيلم باشه...
_ آره ديگه مثل به دنيا اومدن یه بچه!!!
بي تربيت بی نزاکت اينجا خانواده رفت و آمد مي كنه!
_ببخشيد آقاي دکتر، يه سوال داشتم. نمي دونم چرا
از وقتي که از خمير ريش بجاي خمير دندان استفاده
مي کنم،... هيچي،...هيچي، سوالم برطرف شد!
_ امشب می خوام از مسیر میانبر ببرمت. عجله که نداری؟!
| برخیز و بیا بتا برای دل ما | حل کن به جمال خویشتن مشکل ما | |
| یک کوزه شراب تا بهم نوش کنیم | زان پیش که کوزهها کنند از گل ما |
| چون عهده نمیشود کسی فردا را | حالی خوش کن تو این دل شیدا را | |
| می نوش بماهتاب ای ماه که ماه | بسیار بتابد و نیابد ما را |
| قرآن که مهین کلام خوانند آن را | گه گاه نه بر دوام خوانند آن را | |
| بر گرد پیاله آیتی هست مقیم | کاندر همه جا مدام خوانند آن را |
| گر می نخوری طعنه مزن مستانرا | بنیاد مکن تو حیله و دستانرا | |
| تو غره بدان مشو که می مینخوری | صد لقمه خوری که می غلامست آنرا |
| هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا | چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا | |
| معلوم نشد که در طربخانه خاک | نقاش ازل بهر چه آراست مرا |
| مائیم و می و مطرب و این کنج خراب | جان و دل و جام و جامه در رهن شراب | |
| فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب | آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب |
| آن قصر که جمشید در او جام گرفت | آهو بچه کرد و شیر آرام گرفت | |
| بهرام که گور میگرفتی همه عمر | دیدی که چگونه گور بهرام گرفت |
| ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست | بی باده ارغوان نمیباید زیست | |
| این سبزه که امروز تماشاگه ماست | تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست |
| اکنون که گل سعادتت پربار است | دست تو ز جام می چرا بیکار است | |
| میخور که زمانه دشمنی غدار است | دریافتن روز چنین دشوار است |
| امروز ترا دسترس فردا نیست | و اندیشه فردات بجز سودا نیست | |
| ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست | کاین باقی عمر را بها پیدا نیست |
|
|