تبليغاتX
سرمستان
 
سرمستان
 
 
ای عبور ظریف : بال را معنا کن تا پر هوش من از حسادت بسوزد
 
 

نگه مرد مسافر به روي ميز افتاد:‏
‏(( چه سيب هاي قشنگي!‏
حيات نشئه تنهايي است. ))‏
و ميزبان پرسيد:‏
قشنگ يعني چه؟
‏- قشنگ يعني تعبير عاشقانه اشكال‏
و عشق، تنها عشق
را به گرمي يك سيب مي كند مانوس.‏
و عشق، تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگي ها برد،
مرا رساند به امكان يك پرنده شدن
‏- و نوشداروي اندوه؟‏
‏- صداي خالص اكسير مي دهد اين نوش.‏

 

 |+| نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:19  توسط سرمست  | 
 

 ‎مسافر
دم غروب، ميان حضور خسته اشيا
نگاه منتظري حجم وقت را مي ديد
و روي ميز، هياهوي چند ميوه نوبر
به سمت مبهم ادراك مرگ جاري بود. ‏
وبوي باغچه را، باد، روي فرش فراغت
نثار حاشيه صاف زندگي ميكرد.‏
و مثل بادبزن، ذهن، سطح روشن گل را
گرفته بود به دست
و باد ميزد خودرا.‏
مسافر از اتوبوس
پياده شد:‏
‏(( چه آسمان تميزي!))‏
و امتداد خيابان غربت اورابرد

دمت گرم سهراب!!!

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 17:13  توسط سرمست  | 
 
تماشای مهتاب هزار بار به از سیاه کردن این برگ سفید.
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 9:7  توسط سرمست  | 
 

-پسرم چکاره ای
-من تو دانشگاه درس می خونم
-آها . خوب بگو ببینم اگه بخوایم یه هکتار گندوم بکاریم چقدر گندم می خوایم؟
-نه حاجی- من کامپیوتر می خونم.نه کشاورزی
-پس بگو ببینم تو کامپیوترهای DNA BASE فرق مدل آدلمن با مدل لیپتون چیه؟

-چیزه! آخه ! میشه سوال قبلی تون رو جواب بدم

 |+| نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 17:15  توسط سرمست  | 
 

چقدر بده که سی تا دانشجوی مهندسی عاقل و بالغ و روشنفکر همه متهم باشن و
در ضمن همه شونم مظنون به همدیگه!
در حالیکه بیست و نه  نفرشون بی گناهن و این بو کار یکیشونه!

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 13:37  توسط سرمست  | 
  gf: عزیزم تو  دختر خوشگل دوست داری یا دختر با شعور ؟

bf :  هیچ کدوم عزیزم ! من فقط تو رو دوست دارم !!!

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 21:37  توسط سرمست  | 
فکر کنم الان یه ۳۰ سالی میشه که کل رادیو و تلوزیون و

روزنامه و شبنامه و اینترنت و ماهواره و .... در مورد

 دموکراسی و شایسته سالاری(خدایش تو دهن جا نمیشه!)  صحبت میکنن ولی

ملت تو تاکسی و .. در مورد این صحبت می کنن که  حکومت شاهنشاهی خیلی بهتره !!

واقعا ایرانی ها خیلی با استعدادن!!  نظر شما چیه؟

 |+| نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 22:22  توسط سرمست  | 

جام جهانی

_ خوب،... تابلوي ديجيتالي داور، بیست و یک دقيقه وقت تلف شده رو
نشون ميده!... نه، نه... ظاهرا اشتباه کرده و هشت دقیقه وقت تلف شده اعلام مي شه!
خوب،... توي اين فاصله بازيکن شماره ي بيست و یک هم بجاي
بازيکن شماره ي هشت وارد زمين مي شه!

امان از دست اين داورا با اين گيج بازياشون!

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 21:29  توسط سرمست  | 
 

وارد يكي از توالت هاي دانشگاه ميشي(به قول مسعود کانادا)
بدجوری گرفتت!
درو پشت سرت قفل مي كني،
يک آن، توجهت به نوشته اي پشت در جلب ميشه:
اينجا ديگه آخر خطه. بايد بكشي پايين!

اينجوري نيگام نكنين.شمام اگه بودين، همين كارو مي كردين!

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 12:13  توسط سرمست  | 
الا يا ايها ساقي ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشکلها...

خودم اين شعرو گفتم!!! قشنگه؟
...
م.......رسي!
 |+| نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 12:8  توسط سرمست  | 

 

 

سوالات:

سوال اول: کشتی تایتانیک را به گونه ای طراحی کنید که در برخورد با صخره ی یخی نشکند.
سوال دوم: جک دقیقا در چه روزی مرد؟!
سوال سوم: جک چی کار کرد؟!
سوال چهار: آیا می توان در عرض یکی دو روز مخ یک نفر را تا این حد تیلیت کرد؟!
سوال پنجم: آیا خوش بحال جک شد؟!!!
سوال ششم: نقاشی جک چطور بود؟
سوال هفتم: در مورد کیت چه می دانید؟!

پاسخ نامه:
سوال اول: نمی دانم!
سوال دوم: دقیقا در روزی ک کشتی شکست!
سوال سوم: بگیدد چیکار نکرد؟!
سوال چهارم: البته که می توان!
سوال پنجم: بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!
سوال ششم: عالی بود.
سوال هفتم: کیت چیز خیلی خوبی(ببخشید) بانوی خیلس محترمی بود!

 

 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 21:8  توسط سرمست  | 

 

 

_ مي گم... عجب آب و هوايي داره اين فروردين و اردیبهشت ماه!
_ آره، خيلي هوای خوبیه اون موقع، دقت کردي؟...
_ درجه ي سانتي گراد و اینا رو که نمي گم!
_ منظورت پس چیه؟
_ منظورم اينه که از هر ده نفر دور و برم، حداقل
هفتاشون متولد دي ماه و بهمن ماهن!!!

 

 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 21:15  توسط سرمست  | 

 

اين سخن از کيست؟


"باایجاد  تفرحات سالم از آلوده شدن جوانان به مواد مخدر جلوگیری کنیم."

1- رهبر حزب راست
2- رهبر حزب چپ
3- رهبر حزب سمت راست و رهبر حزب سمت چپ

4- روابط عمومي شرکت سازمان پارکها و فضای سبز!

 

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 14:12  توسط سرمست  | 

 

 

_ تصميم گرفتم، امسال، هر طوري که  شده، تو مسابقات قهرماني شطرنج جهان،
گري کاسپاروف رو شکست بدم!
_ ايشالا، ... حالا اين قرصت رو بخور!...تو بايد يخورده استراحت کني!

 

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 20:2  توسط سرمست  | 

 

_ پسرم جواب بده. آیا خدا اسراف کاران را دوست می دارد؟ چرا؟
_ خانوم اجازه،خدا اسراف کاران را دوست ن دارد، زیرا
اسـراف از گناهان خفن است و خـدا کـارهای ای تیریی را
دوست ندارد! درست گفتیم خانوم؟

 

 

 

 |+| نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 21:10  توسط سرمست  | 
 

_ وای آقا، این کیفاتون چقدر قشنگه! یه دونه بهم بدین لطفا.
_ قشنگ که هست، ولی جسارته خانوم، این پالون خره!
_ وا... پس اینو بدین لطفا.
_ سلیقه تون خوبه ها!... خواهرم این خورجین موتوره!

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 23:59  توسط سرمست  | 

 

 

آمار بازديد کننده هاي وبلاگم خیلی پايين اومده...
فايده اي نداره، مثل اينکه بايد سکسي نويسي رو شروع کنم !

دختري هستم بيست و دو ساله با علاقه ي شديدي به...

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 20:21  توسط سرمست  | 

 

_ ازش خوشم نمياد، نمي دونم چه جوري ردش کنم بره؟
_ خوب تحويلش نگير
_ چه جوري؟
_ مثلا وسط صحبتش بپر بگو من يه کاري دارم بايد همين الان
برم و از اين حرفا...
_ فکر خوبيه ها...
_ آره خلاصه، توي اينجور موارد بايد...
_ ببين من يه کاري دارم بايد همين الان برم! خدافظ...!

فکر کنم رفت حال اون يارو رو بگيره!

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384ساعت 13:2  توسط سرمست  | 

 

كلاغ پدر: قار، قور، قار، قار....
كلاغ مادر: قار، قور ، قار...
گربه ي بیچاره: عجيبه، چرا اينا انقدر داد و فرياد مي كنن؟ بابا، من فقط  بچه شونو خوردم!!!

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 0:29  توسط سرمست  | 
 

ما هم رفتیم شمسی پور تهران

 

 |+| نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 20:13  توسط سرمست  | 

_ بابا واسه چي خانومه رو سوار کردي؟
_ مي خواستم بهش کمک کنم  پسرم! بابات دوست داره به همه کمک کنه آخه!
_ پس چرا بهش گفتي عزيزم؟
_ !!!... محبت هميشه خوبه پسرم ! اون درخته رو!
_ چرا پس شماره تلفن دادي بهش؟
_ خوب بايد بتونه زنگ بزنه ازمن تشکر کنه ، نه؟! اون آقاهه رو نيگا چه جوري
راه ميره!
_ پس چرا بهش گفتي اگه خانومم گوشي رو ورداشت قطع کن؟
_ !!!... عزيزم بابات که دوست نداره همه در جريان کارهای خوبش قرار بگيرن که! اگه گفتي
هزار پا چند تا پا داره؟!
_ خوب چرا لپشو کشيدي؟
_ ... اِ ... چيزه ... غلط کردم بابا!

 

 

 

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1384ساعت 21:32  توسط سرمست  | 

 

_ خيلي برام جالبه...
_ چي؟
_ اينكه ديدن پشت صحنه ي يه فيلم
جذاب تره تا نتيجه ش كه خود فيلم باشه...
_ آره ديگه مثل به دنيا اومدن یه بچه!!!

بي تربيت بی نزاکت اينجا خانواده رفت و آمد مي كنه!

 

 

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1384ساعت 11:33  توسط سرمست  | 

 

_ببخشيد آقاي دکتر، يه سوال داشتم. نمي دونم چرا
از وقتي که از خمير ريش بجاي خمير دندان استفاده
مي کنم،... هيچي،...هيچي، سوالم برطرف شد!

 

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1384ساعت 23:33  توسط سرمست  | 

 

 

_ امشب می خوام از مسیر میانبر ببرمت. عجله که نداری؟!

 

 

 

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1384ساعت 20:6  توسط سرمست  | 

 

_ بـبـخـشــيد، مــن کـه سانـدويچـم  رو خوردم، ولــي خودمـونـيــم،
اولش که جارو مي کشيدي، بعدش شیشه روپاک کردی،
بعـدشـم پول گـرفتي از مـن و بعد از اونـم با همـين دسـتاي کثـيف
ساندويچ درست کردي! آقا اين درسته اصلا ؟
_ بي خيال خانوم، شما اگه متوجه بشين که قبل از همه ي اين حرفا
مـن کجـامـو خـارونـده  بـودم کـه الان يـک راست ميـرين بيـمارسـتان !
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1384ساعت 11:16  توسط سرمست  | 
برخیز و بیا بتا برای دل ما حل کن به جمال خویشتن مشکل ما
یک کوزه شراب تا بهم نوش کنیم زان پیش که کوزه‌ها کنند از گل ما

* * *

چون عهده نمی‌شود کسی فردا را حالی خوش کن تو این دل شیدا را
می نوش بماهتاب ای ماه که ماه بسیار بتابد و نیابد ما را

* * *

قرآن که مهین کلام خوانند آن را گه گاه نه بر دوام خوانند آن را
بر گرد پیاله آیتی هست مقیم کاندر همه جا مدام خوانند آن را

* * *

گر می نخوری طعنه مزن مستانرا بنیاد مکن تو حیله و دستانرا
تو غره بدان مشو که می مینخوری صد لقمه خوری که می غلام‌ست آنرا

* * *

هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
معلوم نشد که در طربخانه خاک نقاش ازل بهر چه آراست مرا

* * *

مائیم و می و مطرب و این کنج خراب جان و دل و جام و جامه در رهن شراب
فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب

* * *

آن قصر که جمشید در او جام گرفت آهو بچه کرد و شیر آرام گرفت
بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

* * *

ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست بی باده ارغوان نمیباید زیست
این سبزه که امروز تماشاگه ماست تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست

* * *

اکنون که گل سعادتت پربار است دست تو ز جام می چرا بیکار است
می‌خور که زمانه دشمنی غدار است دریافتن روز چنین دشوار است

* * *

امروز ترا دسترس فردا نیست و اندیشه فردات بجز سودا نیست
ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست کاین باقی عمر را بها پیدا نیست
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم فروردین 1384ساعت 16:49  توسط سرمست  | 
 
  بالا